وقتی به مسیر تحصیلی و شغلی خودم نگاه می‌کنم، متوجه می‌شم که هر مرحله، تکه‌ای از یک پازل بزرگ بوده؛ پازلی به نام توانبخشی و حمایت از کودکان و خانواده‌ها.
🔹 شروع با ارتوز و پروتز:
تحصیل من در کارشناسی ارتوز و پروتز، نقطه ورودم به دنیای توانبخشی بود. این رشته به من یاد داد که گاهی یک وسیله کمک‌حرکتی یا یک طراحی دقیق می‌تونه زندگی یک فرد با ناتوانی جسمی رو تغییر بده و بهش استقلال بده.
🔹 گام دوم؛ مشاوره توانبخشی:
اما خیلی زود فهمیدم توانبخشی فقط جسم نیست. کسی که آسیب جسمی یا ناتوانی داره، علاوه بر ابزارهای فیزیکی، به حمایت روانی و اجتماعی هم نیاز داره. همین باعث شد در مقطع ارشد به سمت مشاوره توانبخشی برم؛ جایی که یاد گرفتم چطور به مراجعان و خانواده‌هاشون کمک کنم با شرایط جدید کنار بیان و کیفیت زندگیشون رو بالا ببرن.
🔹 تمرکز بر کودکان استثنایی:
در ادامه مسیر، وقتی با دنیای کودکان دارای نیازهای ویژه (مثل کودکان با اختلال طیف اوتیسم، ناتوانی ذهنی یا مشکلات یادگیری) بیشتر آشنا شدم، حس کردم باید عمیق‌تر وارد حوزه روان‌شناسی بشم. به همین دلیل در مقطع دکتری، روان‌شناسی کودکان استثنایی رو انتخاب کردم تا بتونم بهتر درک کنم که رشد ذهنی، هیجانی و رفتاری این بچه‌ها چطور شکل می‌گیره و چطور می‌تونیم بهشون کمک کنیم تا به توانمندی‌های واقعی خودشون برسن.
یک مسیر، سه زاویه نگاه
شاید در ظاهر این سه رشته متفاوت به نظر بیان، اما در عمل کاملاً به هم متصل هستن:
ارتوز و پروتز: پاسخ به نیازهای جسمی
مشاوره توانبخشی: حمایت روانی و اجتماعی
روان‌شناسی کودکان استثنایی: رشد و آموزش ذهن و رفتار
ترکیب این سه نگاه باعث می‌شه بتونیم توانبخشی رو به‌عنوان یک فرایند جامع ببینیم؛ فرایندی که نه‌تنها به بدن، بلکه به ذهن و روح هم توجه داره.
نگاه آینده
امروز، با این سه تجربه، باور دارم که توانبخشی واقعی یعنی بازگرداندن امید، استقلال و کیفیت زندگی به مراجعان و خانواده‌هاشون. و این دقیقاً همون چیزی‌ست که می‌خوام در کار حرفه‌ای و کلینیکم ادامه بدم.

محسن رجبی دانشجو